سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
793
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى)
ولى در دفع اين توهّم بايد بگوئيم : اين معنا در تعاريف حدّى و رسمى مىباشد نه در آنچه بعنوان تبديل لفظ به لفظى ديگر و باصطلاح تعاريف شرحى الاسمى ذكر مىشوند چنانچه غالب تعريفات از همين قبيل هستند از جمله تفاسير و تعاريفى كه براى استصحاب ذكر شده و حاصل كلام آنكه تعاريف ياد شده از قبيل « السّعدانة نبت » است و نبايد آنچه از تعريفات حدّى و رسمى توقّع داشت از اينگونه بيانات متوقّع بود فلذا اشكالاتى كه در اين باب مطرح شده يعنى برخى آنها را مطّرد ( مانع از اغيار ) و گروهى آنها را منعكس ( جامع افراد ) ندانستهاند . به نظر اشكالات بىمورد مىباشد زيرا اينگونه ايرادات در ذيل تعريفات حدّى و رسمى بايد آورده شوند . قوله : الّا انّها تشير الى مفهوم واحد : ضمير در « انّها » به عبارات راجع است . قوله : و هو الحكم ببقاء حكم الخ : ضمير « هو » به مفهوم واحد راجع است و اين عبارت اشاره است به استصحاب حكمى . قوله : او موضوع ذى حكم شكّ فى بقائه : ضمير در « بقائه » به موضوع راجع بوده و اين عبارت اشاره است به استصحاب موضوعى . قوله : امّا من جهة بناء العقلاء : قيد است براى « الحكم ببقاء الخ » . قوله : على ذلك : يعنى على الحكم ببقاء . قوله : مطلقا او فى الجملة : اشاره است به اقوالى كه مشتملند بر تفاصيل مذكور در اين باب كه انشاءالله بعدا خواهند آمد . قوله : او للظّنّ به : معطوف است بر « تعبّدا » . قوله : النّاشئ عن ملاحظة : كلمه « النّاشئ » صفت است براى « الظّنّ به » . قوله : ثبوته سابقا : ضمير در « ثبوته » به كلّ واحد من الحكم او الموضوع